تبليغاتX
خيال تو -

خيال تو

 

از همه دوستای خوبم می خوام که از نقد ادبی شعرهای همدیگه فاصله نگیرن

 

صلح آدم

 

 

اولین آدمی که زمین را در شب آمدن پا گشا کرد

 

زود فرزندها ، نسلها را در نشستی ضروری صدا کرد

 

 

 

در حضور خدا کادویی را از میان سرشتش در آورد

 

از سرشتی که او را میان « هفت شهر فرشته »، خدا کرد

 

 

 

کادو را باز می کرد و می گفت : قابل بچه ها را ندارد ؛

 

نه ؛ ببخشید ؛ قابل که دارد ؛ بعد چیزی نگفت و حیا کرد

 

 

 

یک سبد برگ سبز و سفید است ؛ دست رنج پدر ؛ زود باشید!! ـ

 

ـ صف ببندید ، نوبت به نوبت ! هدیه را که نباید « چرا » کرد ؟!

 

 

 

برگها را ورق زد ؛ کتابی ، در دو فصل زمین منتشر شد

 

فصل اول همان سبز بودن ، فصل دوم که تقدیم ما کرد ـ

 

 

 

ـ کاملاً متن هایش سفید است ، حس آرامش آب دارد

 

می شود از سپیدی متنش سمت خورشید هم کوچه وا کرد

 

 

 

آی آدم بگو چند بخش است ؟ سه نفس می کشد؛صاد، لام، حاء

 

صلح یعنی : نفس ، آب ، ماهی ؛  که زمین در حیاتش شنا کرد

 

 

 

صلح را ؛ نه ! نباید بجنگیم ، باید اما برایش بکوشيم

 

باید اندازه مهربانیش شعرهای جهان را فدا کرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:36  توسط نوازني از كرج  |